Sunday، July 12، 2009

مهندس همیشه مهندس نیست

این چند روزه را سرم خیلی شلوغ بود؛ هم از اخبار و هم از نوشتن دور افتادم قدری. تا میانه هفته بعد هم کم و بیش چنین خواهد بود
*
در این یک ماهه اخیر، و بعد از آن همه ریگ در کفش انتخابات دهم، خودم را با برنامه های صدا و سیما آزار نداده ام؛ هم بهانه های آزار جاهای دیگر زیاد بود و هم تماشای نفت، وقتی کبریت و هیزم جای دیگری است، سودی ندارد. کارهای دیگری هم انجام نداده ام؛ در این یک ماهه هیچ روزنامه و مجله ای را برای خودم نخریده ام که می دانم یا نمی نویسند یا نمی توانند بنویسند؛ در هیچ صندوق صدقه ای یک ریال صدقه نیانداخته ام که بار دیگر همین ریال های من جمع شود و تبدیل به قیمت رای مردم ساده دل روستاها شود، هیچ اس.ام.اس تبریک و تهنیتی نفرستاده ام و نخواهم فرستاد، به صورت هیچ پلیسی نخندیده ام که این کار را دوست داشتم، به باتوم آویزان از کمر سربازها خیره می مانم؛ چندش آورترین "سبز"ی که این روزها می شناسم
*
جناح چپ، جناح اصلاح طلب؛ یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذارید، به هر حال "جناح" همین نظام بود؛ "بال" همین نظام بود. وقتی از معاون رییس جمهور اصلاح طلب و استاندار دولت اصلاح طلب و معاون وزیر اصلاح طلب و خود وزیر و نماینده اصلاح طلب گرفته تا روزنامه نگار اصلاح طلب، و بعد حتی یک ویلچر نشین اصلاح طلب، هفته هاست در جایی لابد تحت مهربانی زندان بانند، نمی توان باور کرد نظام نخواسته بال اش را حفظ کند؛ این یعنی اخراج از نظام با یک پرونده قضایی زیر بغل. تصور این که سه دهه بعد از انقلاب و دو دهه بعد از درگذشت بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی کار به جایی رسیده که باورمندان انقلاب "اسلامی" و امام خمینی، اینک سلول های زندان اوین را اشغال کرده اند؛ تلخ و سنگین است. این هایی که از بزرگان سیاس جبهه اصلاح طلبی در زندان اند، فجیع ترین جنایتی که ممکن بود مرتکب شوند، کنار زدن احمدی نژاد بود از ریاست جمهوری با رای مردم آنهم در انتخاباتی که اجرا و نظارت و تایید و ردش همه در دست هواخواهان احمدی نژاد بود. انقلاب مخملی هم قرار نبود رخ دهد از بس که بیست و پنج میلیون رأی زیاد است (؟!)
*
دو چیز بر چشم بر هم زدنی بغضم را زنده کرده؛ در همه این یک ماه؛ یاد "ندا" که حالا آرام ترین دل را دارد و سنگینی بار مسوولیت پشت اش را خم نمی کند و یاد "سعید" که روی ویلچر، با لکنت دارد بازجویی پس می دهد
*
تعیین تاریخ مناظره میرحسین – احمدی نژاد از جمله مواردی بود که نشد "مهندسی" شود؛ آخر، قرعه بود در حضور نمایندگان کاندیداها! این مناظره دقیقا شب رحلت امام بود، شبی که فردایش "نظام" می توانست موج سواری ستاد احمدی نژاد علیه رفسنجانی را منتفی کند؛ موجی که به اعتراف خودشان لااقل دوازده درصد به رای احمدی نژاد اضافه کرد. فردایش در مرقد امام برای رفسنجانی هم این امکان، بی تعارف و بی شیله پیله اداری و حکومتی، پیش آمد تا به احمدی نژاد خطایش را گوشزد کند و وظیفه انسانی و شرعی اش را قبل از انتشار آن نامه تاریخی به انجام رساند و حجت را تمام کند. این موج سواری منتقی نشد و احمدی نژاد امر به معروف و نهی از منکر هاشمی را پشت گوش انداخت، تا پرده ها فرو افتد. موبایل های دوربین دار و سرخی خون ندا هم گریبان مهندس ها را بدجوری گرفته طوری که "تته پته" حداقل عبارتی است که می شود در توصیف اظهارات حضرات بعد از آن واقعه جانسوز به کار برد. مرگ مایکل جکسن هم این وسط نشد که "مهندسی" شود؛ مرگ مایکل جکسن شهیر و ثروتمند که حتی رنگ پوستش را هم زیر مهندسی فرستاد، نشانه ای بود و پیامی برای کسانی که گمان می کردند همه چیز را می شود مهندسی کرد؛ یک "آهای! کجا؟" بود. مگس مصاحبه تلویزیونی احمدی نژاد هم تحت مهندسی قرار نگرفت! وبلاگ نویسی با اشاره به ایجاد مزاحمت مگس برای احمدی نژاد در پخش زنده تلویزیونی ما را به یاد روایتی انداخت از امام صادق علیه السلام وقتی که مگسی مزاحم منصور دوانیقی شده بود؛ مگس آمده بود تا ذلت نوع بشر را نشان دهد در مواجهه با مخلوقی چنان سبک و کوچک. کشتار مسلمانان چین هم نشد که مهندسی شود. نخست وزیر ترکیه از این کشتار به عنوان نسل کشی یاد کرده ولی ایران که وامدار چین کمونیست است در شورای امنیت، ترجیح داد ساکت باشد تا سرخی خون مسلمان چینی را نبیند؛ یه یک معنا کور کرد خودش را و مردم را مواجه ساخت با یک علامت سئوال و بی اعتمادی بی سابقه، بسیار بدموقع و بزرگ ... گرد و غبار و تعطیلی تهران هم مهندس نداشت؛ به قول عباس عبدی دلیل واقعی تعطیلی تهران در نیمه دوم هفته گذشته اصلا مهم نیست؛ مهم تصور و تحلیل مردم است که این روزها سرشار از بی اعتمادی اند ... من خیالبافم؟! نمی دانم؛ شاید! من اما همه این ها را "نشانه" می دانم؛ "نشانه" برای امیدواری، نشانه برای این که قرار نیست همه چیز "مهندسی" شود؛ خیلی وقت ها مهندس سدی می سازد که پتروس فداکاری پیدا نمی شود تا دست در سوراخش بکند و از شکستن اش جلوگیری کند. هندسه همیشه دست مهندس را نمی گیرد؛ مهندس همیشه مهندس نیست
*
خواندن تاریخ را از کف ندهید و خواندن قرآن را؛ این روزها این دو امید می آورند.

Saturday، July 11، 2009

یک آرزو


سکوت سیاسی ایران در قبال کشتار مسلمانان چین

*

چی می شد اگر همه مسلمانان جهان، اهل کشورهای دوست و برادر چین یا روسیه بودند؛ آن وقت اگر لت و پارشان می کردند مجبور نبودیم کسی را محکوم و پول نفت مان را هم خرج شان کنیم و تازه توی خیابان ها شعار هم بدهیم؟ تمام
*
یک مامور پلیس چین؛ منبع عکس

بدترین نوع استبداد


"آنها كه مى‏خواهند از تو گوش درست كنند و چشم بگيرند و مغزت را بخورند، هر كه باشند جنايت‏كارند. آنچه كه استبداد را شكل مى‏دهد، همين پوك شدن آدم‏ها و از دست رفتن بينات و كتاب و ميزان است. سردسته‏ى تمام اس‏اس‏هاى استضعاف و استبداد و استثمار و استعمار و ... سردسته‏ى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است. فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ (سوره زخرف- آيه پنجاه و چهار). فرعون هنگامى كه آدم‏ها را پوك كرد، مى‏تواند آنها را از خودش پر كند و مى‏تواند آنها را به دام بيندازد، چون آدم‏هاى پوك مجبورند كه از تو بپرسند و تو هم مجبورى كه به آنها بگويى و بر آنها فرمان برانى. اين ديگر فرق نمى‏كند كه حاكم يك نفر باشد يا يك جمع. شورايى شدن استبداد را نفى نمى‏كند، چون آدم‏هاى پوك را شورا به كار مى‏كشد. آنجا كه توده همراه بينات و كتاب و ميزان شده باشد، آنجاست كه مى‏تواند حرفش را به نماينده‏اش برساند و مى‏تواند نماينده‏اش را كنترل كند وگرنه نماينده، نماينده نيست، كه قیم است و تصميم گيرنده است. ما پس از هر مرحله از استبداد به فكر شورا افتاديم ولى از آنجا كه زمينه‏ى استبداد را برنچيديم و يا ادامه نداديم، دوباره به استبداد بازگشتيم و حتى بدترين نوع استبداد را گردن نهاديم، چون با رضايت خودمان فرمان پذيرفتيم. تا امروز كه اگر اين زمينه به دست نيايد و هر كس همراه اين بينات و هدف و طرح و عمل نشود، آب‏ها به همان جوى‏ها باز خواهند گشت".

*



کتاب صراط-صفحه22- نوشته علي صفايي حائري

Wednesday، July 08، 2009

به یاد یک "متفاوت"



تلک عشرة کاملة

ده سال از رحلت علي صفايي حائري گذشت. روشن فکري که پيوسته از خدا دل روشن طلب مي کرد. او درمانگري مي دانست و در پي التيام زخم ها و رنج هايي بود که «فقر» و «جهل» و «خشونت» بر پيکر انسان ها مي نهد. راستي که در اين شب ها و روز ها نيازمند نگاه مهربان و دستان نوازشگر اوئيم.
به مناسبت گذشت يک دهه از رحلت استاد شيخ علي صفايي حائري(عين- صاد) گرد هم مي آييم و از چشمه سار جاري محبتش بهره مند و سرشار مي شويم.
حضور گرمتان تسلي بخش خاطر شاگردان و بازماندگان خواهد بود.
سخنران: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
پنج شنبه، 18/4/88، ساعت 9 الي 11 شب
قم، سه راه بازار، خ طالقاني، کوي شماره 87، کوي شهيد حبيبي، پلاک 19، مؤسسه ليلةالقدر
*
تو هنوز از میان سطل های زباله، نان های خشک را بیرون نکشیده ای و با گربه ها در آخر شب بر سر نان چرب کبابی ها درگیر نشده ای. تو هنوز پوست خیار و ته مانده ی میوه ها را از روی زمین و کنار کوچه، آن هم با سرعت و دقت که کسی تو را نبیند جمع نکرده ای و هنوز لباس پینه دار نپوشیده ای و هنوز وصله های بزرگ را با دست های کوچک و چادر کهنه ات پنهان نکرده ای. تو هنوز به خاطر دست های کثیف و پای برهنه و کفش های پاره، نگاه تحقیر آمیزی را بر خود نخریده ای و این است که معنای غصه و رنج را نمی فهمی و بار مشکلا ت و مسوولیت ها را نمی شناسی و تنهایی و بی کسی را درک نمی کنی که لذت انس حق و پناه حق و محبت حق را بفمهی و حتی با سختی ها راحت باشی و با رنج ها راحت و در توفان ها آرام.
*
اطلاعیه بالا را دوستی ناشناس فرستاده و متن پایینی را هم خودم از یکی از کتاب های زنده یاد صفایی انتخاب کرده ام

آزادِ واقعی که بود؟


احمدي نژاد سه شنبه شب، انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اسلامي ايران در 22 خردادماه را "سالم ترين"، "زيباترين" و "آزادترين" انتخابات جهان توصيف کرد و گفت که اين انتخابات منشاء تحولات بزرگ در منطقه و جهان خواهد شد. وی گفت: ملت ايران خودشان در انتخابات شرکت کردند، خودشان انتخابات را برگزار کردند و خودشان نيز آرا‌ را شمارش کردند و در بازشماري آرا نيز هيچ خدشه اي به انتخابات وارد نشد ... کساني که مدعي بودند، حتي يک سند دال بر مخدوش بودن انتخابات ارائه نکردند ... در هيچ جاي جهان مباني استقرار حاکميت در انتخابات به چالش کشيده نمي شود اما در اين انتخابات براي هيچ کس هيچ محدوديتي در اظهار نظر، انتقاد و در مد نظر قرار دادن، ايجاد نشده بود … بالاترين نصاب دموکراسي در این انتخابات رقم خورد ... در اين انتخابات بيشترين فرصت و امکانات در اختيار رقباي رئيس جمهور بود ... بسياري از همکاران و رؤساي جمهور کشورهاي جهان در تماس تلفني براي تبريک به من دو نکته را يادآور شدند؛ اول اينکه ترازي از دموکراسي که ملت ايران به نمايش گذاشت بي نظير و الگويي براي همه دنيا است و ديگر اين که تأکيد مي کردند انتخابات ملت ايران منشأ تحولات بزرگ در منطقه و جهان خواهد شد ... علت ديگر دخالت بيگانگان اين بود که ملت ايران راه سی ساله انقلاب و چهار ساله اين دولت را مورد تأييد مجدد قرار دادند و اين راهي که ملت آمده بود و قله هاي افتخار را يکي پس از ديگري فتح مي کرد، در يک حضور حماسي مورد تأييد مجدد قرار گرفت و دشمنان از اين ناراحتند ... ما با اقتدار چندبرابري در سطح جهاني ظاهر خواهيم شد.
*
آقای احمدی نژاد! در این انتخابات هیچ کس به اندازه خودت آزاد و رها نبود. کدام کاندیدا توانست در آستانه انتخابات با کمک کمیته امداد و سهام عدالت جیب روستاییان را سنگین تر کند؟ کدام کاندیدا توانست از امکانات رایگان خبرگزاری رسمی، روزنامه دولتی، هواپیمای دولتی و وزرا زیر عناوین رسمی شان برای تبلیغ خود و تخریب رقبا استفاده کند؟ شما نبودید که از تبریز تا ارومیه را هم با هواپیما رفتید و بعد گفتید یک ریال هم ندارید برای خرج تبلیغات؟ صدا و سیما مانع جواب دادن به اتهامات کدام کاندیدا شد؟ اعضای شورای نگهبان، ناظر سلامت انتخابات، به نفع کدام کاندیدا موضع گیری کرده بودند؟ ... خیالتان آسوده؛ شما حالا رییس جمهور "قانونی" هستید؛ هیچ کس سند تقلب ندارد، اصلا سند یعنی چه؛ به کجای درد می خورد؟ مگر وقتی شما گفتید انگلیس از ایران عذرخواهی کرده، توانستنید سند ارائه کنید؟ وقتی جلوی چشم میلیون ها چشم حیرت زده گفتید پسران رفسنجانی و ناطق ال کردند، سند داشتید؟ وقتی آن همه اتهام به رفسنجانی بستید یک خط سند داشتید؟ خودتان هم می دانید سند جایی به درد می خورد که قرار باشد "داد"ی ستانده شود؛ نه وقتی حکمت و مصلحت قبایی دیگر دوخته. انتخاباتی که در آن از صد روز قبل گفته می شود که شما چقدر رای دارید لابد حساب سند های صد روز بعدتر را هم کرده، روزنامه ها و سایت های خبری هم به ضرر شما نبود که توقیف شدند، شما کابینه جدید بدهید؛ هر چه قدر که می خواهید اما بدانید آن هایی که زنگ زده اند و به شما شادباش گفتند و تاکید کردند: "این انتخابات منشأ تحولات بزرگ در منطقه و جهان خواهد شد"، یک اشتباه بزرگ داشتند؛ و آن این که؛ همه جهان را از "دل مردم ایران" بزرگتر دانستند؛ تحول بزرگ "توی دل مردم" بود؛ همه آن هایی که رای شان گران تر و عزیزتر از سهام عدالت و بن کمیته امداد و پله کردن جنازه بیست و چهار سال نظام بود؛ "اندکی صبر سحر نزدیک است"؛ یونس برای همیشه در شکم ماهی نماند

Monday، July 06، 2009

بهترین امضا

بهترین امضایی که تا حالا دیده ام، امضای او بود. با حوصله تمام؛ اسمش را می نوشت و بعد بالای اسم، چهار حرف از پنج حرف فامیلی را و حرف آخر را که "ی" بود با یک خط عمودی کوتاه و یک خط افقی طولانی تر می راند دور اسم عزیزش. بعد هم یک خط، موازی آن خط افقی. از آن معدود امضاهایی که از روی امضا می شد نام صاحب امضا را تشخیص داد و خواند. می گویند کسانی که در امضا خود نام فامیلی می نویسند دارای منزلت هستند و کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند، منظمند. امضای پیچیده ای نبود، در عوالم کودکی کلی مقلدانه تکرارش کرده بودم روی کاغذ؛ می گویند کسانی که امضای پیچیده دارند شکاک اند؛ او شکاک نبود.
*
امضای پدر بهترین امضایی است که تا حالا دیده ام ... هجده ماهی است این امضا خاموش شده؛ عین صاحبش
*
روزت مبارک حاج آقا

Sunday، July 05، 2009

برای دلِ مهربان


اولین بار دی ماه هشت سال قبل دیدمشان، در اتاق مدیر کل وقت ارشاد زنجان. آقایِ مو سپیدِ خوش تیپِ خوش سخنی که آقای جاودانی برای اول بار ما را به هم معرفی کرد و من به این ترتیب برای اولین بار با "دکتر امیرحسن سعیدی" آشنا شدم. بعدتر دانستم که آمده بود آقای جاودانی را به همایش دوره ای انجمن زنجانی ها در تهران دعوت کند؛ تاریخ همایش دقیقا یادم هست: چهارم بهمن سال هشتاد. محل همایش فرهنگسرایی بود در تهران که مدیرش زنجانی بود؛ حالا اسمش را فراموش کرده ام. آقای جاودانی من و آقای سعید رومی را هم به این همایش برد. اجرای برنامه با خود دکتر سعیدی بود. اجرای مسلطی داشت. در دوره ای که ما ایرانی ها خود را به فرار از کار جمعی شهره کرده ایم، باور دور هم جمع شدن آن همه زنجانی مقیم تهران که عموما یا تحصیلات بالا و مسوولیت های مهمی داشتند یا در عرصه ادب و فرهنگ و هنر، دستی درخشان؛ واقعا برایم سخت و البته شعف آور بود. دکتر سعیدی و مهندس سپهری، مدیر شرکت پارس مشعل، ستاره درخشان جمع اداره کنندگان برنامه بودند. همان جا آقای جاودانی قبول کرد که میزبان نشست سال بعد انجمن زنجانی ها در خود شهر زنجان باشد. به واسطه حضورم در اداره کل ارشاد و همچنین رویکرد آقای جاودانی در حمایت از تشکل های غیردولتی در عرصه فرهنگ و هنر، رفته رفته بیشتر با دکتر سعیدی و همسر هنرمند و زنجانی الاصل شان؛ خانم شهرزاد اصولی، آشنا شدم. این دو بزرگوار بعد از سال ها اقامت در آلمان و کانادا آمده بودند تا در زادگاهشان بر کالبد هنر روحی دیگر بدمند. موسسه آوا را تاسیس کردند که خانم اصولی کار آموزش نقاشی را برای علاقمندان زنجانی آغاز کرد. خانم اصولی و دیگر خواهر هنرمندشان، خانم فرح اصولی، عضو گروه معتبر و مشهور "دنا" بودند، و لابد هستند، که مجموعه ای است از چیره دست ترین نقاشان زن ایرانی. آن موقع دکتر سعیدی در آلمان دست اندکار انتشار یک نشریه تخصصی در حوزه فرش، به نام دنیای فرش، و حتی خود، مبدع جشنواره ای در حوزه هنر فرشبافی و اهدای جایزه ای مخصوص، با عنوان شانه بلورین، به برگزیدگان نیز بود. در مستند "فرش" هم که چندی پیش ساخته و از شبکه های داخلی و بین المللی صدا و سیما پخش شد، دکتر سعیدی نیز به عنوان کارشناس سخن گفته. در همایش دور بعد انجمن زنجانی ها که در خود شهر زنجان برگزار شد، آقای دکتر سعیدی، بیژن بیژنی، خواننده، را هم با خود آورده بود که آن روزها کاست شان در شرف انتشار بود؛ با اشعاری از خود دکتر سعیدی و آواز بیژنی. در آن همایش بود که من برای اولین بار از نزدیک با عزت الله انتظامی که عضو افتخاری انجمن زنجانی هاست، آشنا و هم صحبت شدم. خسرو سینایی، باجناق دکتر سعیدی، را هم اول بار از نزدیک همان جا دیدم. دکتر سعیدی که سابقه خبرنگاری در روزنامه کیهان قبل از انقلاب را هم با خود داشت، در موسسه آوا و با همکاری اداره کل ارشاد و مرکز مطالعات رسانه ها یک دوره فشرده آموزش روزنامه نگاری و خبرنگاری در زمستان سال هشتاد و یک برگزار کرد. خاطرات ایشان از دوران خبرنگاری و تحصیل در رشته روزنامه نگاری، خیلی دلنشین بود. من در این دوره شاگرد اول شدم و روز خبرنگار سال بعد که جایزه و لوح ام را طی مراسمی اهدا می کردند با افتخار خم شدم و دست دکتر سعیدی را بوسیدم ... بعد از آن که آقای جاودانی از زنجان به ارومیه رفت، به نظرم مدیر بعدی نتوانست سطح ارتباط قبلی موسسه آوا و اداره کل ارشاد را حفظ کند. دکتر سعیدی هم چند باری عازم آلمان شد. آخرین بار به گمانم در همایش اردیبهشت سال هشتاد و چهار انجمن زنجانی ها من ایشان را از نزدیک دیدم. قرار بود به واسطه، مهندس سپهری کمکی بکند که نکرد؛ یا نشد که بکند. بعد هم که کیلومترها از زنجان دور ماندم. چند ایمیل و سه – چهار تماس تلفنی نهایت ارتباط ما بوده. مرخصی تابستانی دو سال قبل که زنجان بودم، مهشاد را بغل کردم و دو تایی رفتیم موسسه آوا. خانم اصولی بود و دکتر سعیدی نبود. تلفنی با دکتر سعیدی تماس گرفتم که گفتند درگیر مراسم بزرگداشت استاد فرشچیان هستند در تهران. چند شب پیش هم البته مصاحبه خود و همسرشان را در شبکه چهار دیدم؛ در حاشیه نمایشگاه نقاشی نابینایان که ایده طراحی و اجرا شده خود خانم اصولی است. دکتر سعیدی که به قول خودش حالایی که همه کارها باید "دلی" باشد، دو وبسایت را اداره می کند؛ انجمن زنجانی ها و دنیای فرش.
*
حالا بهانه این همه نوشتن چه بود در آستانه پانزدهمین روز تابستان؟! ... چون می دانم استاد عزیزم وبلاگم را به نور چشم اش روشن می کند خواستم بگویم: "استاد من! تولدتان مبارک؛ "پنجاه و هشت" سالگی تان را جشن می گیریم در خانه دل مان برای شمایِ مهربان"

Saturday، July 04، 2009

آقای ضرغامی! این فیلم را پخش کن؛ یک بار دیگر

فیلم سینمایی "تشریفات" را که مهدی فخیم زاده، 24 سال قبل ساخت لابد دیده اید. این فیلم اکثرا در دهه فجر چندین و چند بار پخش شده. داستان فیلم، حکایت یک دله دزد جوانی است به نام حسن مطرب که به دلیل شباهت زیاد با یکی از مبارزان سیاسی مذهبی به نام "توحید" دستگیر و روانه زندان می‌شود. ساواک پس از پی بردن به اشتباه خود از او می‌خواهد نقش توحید را بازی کند. همزمان توحید اعدام می شود و از حسن مطرب خواسته می شود با قیافه توحید اظهار پشیمانی کند تا اعترافات او را از تلویزیون پخش کنند. حسن مطرب این کار را می کند ول یبعد پشیمان می شود و اشتباه خود را جبران می کند طوری که خود او را نیز اعدام می کنند
*
آقای ضرغامی! به جای تحلیل قتل "ندا"، جرات داری این فیلم را یک بار دیگر نشان دهی؟

جواب


کیهان: "داوطلب محترم كنكور از هم اكنون به تمام دوستان و اقوام خود بگو نفر اول كنكور سراسري سال 88 هستي و بعد از اعلام نتايج كنكور بدون نگراني از اين كه نامت در ليست قبولشدگان نيست، با صدور يك بيانيه اعلام كن در كنكور تقلب شده است! ولي مواظب باش كه هرگز به دعوت سازمان سنجش براي اعتراض قانوني و بررسي ورقه‌هاي آزمون تن ندهي كه خيلي آبروريزي خواهد شد. ستاد ميرحسين موسوي"
جواب منطقی: "داوطلب محترم کنکور از هم اکنون برو برای فوق لیسانس خودتو آماده کن، لیسانس با ما. آماده ایم قبل از امتحان هم رتبه قبولی درخشانی برایت اعلام کنیم. بعد هم بدون نگرانی از این که نامت در ليست قبولشدگان نيست، ما برایت همه کنکوری ها را لت و پار، زندانی و یا مقتول می کنیم ولی مواظب باش بازی های سازمان سنجش را جدی نگیری- خودی ان - تا خدای نکرده حواست از فوق لیسانس پرت نشود. ستاد محمود احمدی نژاد"


Cartoon by: Sampe - France

Nick Ferrari


کاش کسی این گفته امام حسین را تابلو می کرد می زد دم در صدا و سیما؛ "اگر دین ندارید، آزاده باشید".
*
نیک فراری، گوینده مشهور رادیویی بریتانیا که با شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، یعنی "پرس تی.وی"، نیز همکاری داشت، در اعتراض به انتشار غیرمنصفانه اخبار حوادث و سرکوب های بعد از انتخابات ایران از این شبکه، همکاری با آن را قطع کرد
*
... نیک فراری "حسینی" تر از خیلی هاست؛ باور کنید

موج های تار بسته

امروز
آنقدر شفافیم
که قاتلان درونمان پیداست

و دریای شهرمان
چنان خسته ست
که عنکبوت
بر موج هایش تار می بندد.
.
.
.
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند

+ گروس عبدالملکیان

Friday، July 03، 2009

اسلام روسی


از اشاره مهم و گذرای مهدی کروبی در بیانیه اش به نقش "همسایه شمالی" در سرکوب های اخیر که بگذریم، امروز دیدم که وبلاگ "حرف حسابی" از اصطلاح "اسلام روسی" در توصیف اوضاع حال حاضر کشور استفاده کرده! ... بسی خوشمان آمد از این ابتکار!
*
کروبی نوشته بود: ... رویای انقلاب مخملی در ذهن ‌این‌ها بوده یا آنها که کابوس آن را می‌دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش‌های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف‌های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش، انقلاب مخملی، تخریب و ده‌ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند! ::: متن کامل

Thursday، July 02، 2009

صحنه سیاه – عرصه درخشان؛ یک پیشنهاد

طی بیست روز گذشته عرصه سیاسی و اجتماعی کشور دوران بی نظیری را، به خصوص پس از انقلاب اسلامی، سپری کرد. اگر از فضای به شدت امنیتی حاکم بر کشور که بزرگترین قربانیان آن معترضان خیابانی و رهبران احزاب اصلاح طلب و جریان آزاد اطلاع رسانی است، به عنوان "صحنه سیاه" این روزها یاد کنیم، انتشار بیانیه و نامه های سرگشاده و گاه سخنرانی های روشنگرانه افراد معترض به جریان اعلام نتایج انتخابات، "عرصه درخشان" روزهای اخیر است. این بیانیه ها و نامه ها چه در حوزه توصیف و تحلیل اوضاع موجود و ارائه راهکارهایی برای پاسداشت جمهوریت و اسلامیت، چه بررسی مبانی اندیشه سیاسی منادیان سلامت انتخابات و چه در عرصه بررسی تطبیقی عملکرد حاکمان با آموزه های دینی و در نهایت در نوردیدن مرزهای صلب گذشته در نقادی ها، اسناد پرافتخاری است برای ثبت در تاریخ ایران عزیز. با این همه به علت فراوانی و پراکندگی این گوهرها از یک سو، و در دیگر سو؛ محال بودن امکان صدور مجوز برای انتشار کتابی حاوی همه این بیانیه ها و نامه ها، ای کاش همتی جمعی شکل گیرد تا این نامه و بیانیه ها در "قالبی واحد"، ترجیحا با فرمت پی.دی.اف، به ترتیب تاریخ انتشار در دسترس عموم قرار گیرد. این مجموعه حتی اگر محتوی نقدهای منتشر شده همین نامه و بیانیه ها هم باشد که دیگر نور علی نور خواهد بود.
*
این مجموعه باید شامل بیانیه و نامه های افراد زیر باشد (برای تکمیل این لیست کمک کنید):
میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی، آیت الله منتظری، آیت الله طاهری اصفهانی، محسن کدیور، بابک داد، عبدالعلی بازرگان، محسن مخملباف، محمدرضا بهشتی، جمع هنرمندان، مجمع روحانیون مبارز، جبهه مشارکت ایران اسلامی، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، آیت الله اسدالله بیات، عبدالکریم سروش، عبدالله نوری، عطالله مهاجرانی، ابراهیم نبوی

چهار صندوق اخذ رای در کتابخانه نیمه کاره شیراز


به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت یک خبرنگار شیرازی فاش کرد در جریان بازدید سرزده چهارشنبه ده تیر استاندار فارس و امام جمعه شیراز و خبرنگاران روزنامه های محلی شیراز از عملیات احداث ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز چهار صندوق رای در ساختمان نیمه کاره کتابخانه کشف شد. به گزارش محمدرضا نسب عبداللهی، روزنامه نگار در شیراز، استاندار فارس پس از مواجه شدن خبرنگاران با این صندوق ها از آن ها خواست که به این موضوع در رسانه ها اشاره ای نکنند. با این حال در پی این رسوایی تازه یک مقام مسوول به ایرنا گفت: صندوق هاي نگهداري شده در مرکز اسناد شيراز مربوط به سومين دوره شوراي اسلامي شهر و روستا، چهارمين دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري و هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي بوده است. مدير مرکز اسناد و کتابخانه ملي فارس افزود: عکس منتشر شده از چهار صندوق اخذ راي در برخي از سايتها مربوط به محل مخزن تالار مرجع است. جالب آن که وی اذعان داشته "مرکز اسناد و کتابخانه ملي فارس در "آينده" نزديک رسما افتتاح مي شود". مدير مرکز اسناد و کتابخانه ملي فارس در پاسخ به اين سوال که چرا صندوق هاي اخذ راي موجود در مرکز اسناد شيراز پلمپ شده مي باشد بيان داشت: "براساس قانون، نمونه هايي از صندوق هاي هر انتخاباتي که در کشور برگزار شده در سازمان اسناد کشور نگهداري مي شود و بر همين اساس پس از يک دوره زماني و بعد از انجام مراحل قانوني، صندوق هايي با محتويات داخلي خود و پلمپ شده تحويل مرکز اسناد مي شود". سایت عبرت این سئوال را در واکنش مطرح کرده که "چرا همان زمان آقای استاندار به جای توضیح قضیه گفته اند که خبری منعکس نشود؟"